تبليغاتX
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

اي آسمون زيبا امشب دلم گرفته

                              از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته 

يک سينه غرق مستي دارد هواي باران

                            از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خيال دارم تا صبح گريه کردن

                              شرمنده‌ام خدايا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر ديدگان تشنه

                                بايد شود هويدا امشب دلم گرفته

ساقي عجب صفايي دارد پياله تن

                            پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است

                             فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 1:26  توسط مهسا  | 

آنگاه كه غرور كسي را له میكني
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني
آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري
آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري
مي خواهم بدانم دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

و بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگزارده اند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 1:10  توسط مهسا  | 

        

مشق عشق

عشق یعنی : خواستن اما نگفتن

عشق یعنی: سوختن اما ساختن

عشق یعنی: طغیان دل اما لب فرو بستن

عشق یعنی: با چشم سخن گفتن و با حسرت سکوت کردن

عشق یعنی: راز . رازی که حتی معشوق نیز نداند

عشق یعنی: خواستن برای دوست

                   زیستن برای دوست

                   بودن برای دوست

                   مردن برای دوست

                   بی انکه باشی و

                   بخواهی که باشی.

عشق یعنی: روزی بی صدا بار سفر بستن و رقتن

عشق یعنی: پرستش بدون چمداشت

                  نیایش بدون خواهش

                  ستایش بی صدا

                  رفاقت بی جفا

                  صداقت بی ریا

عشق یعنی: چون خورشید . تابیدن بر شبهای دوست

                  و چون برف. ذوب شدن بر غم های دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 10:51  توسط مهسا  | 

دختر بودن از نظر پسرا  ...

دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن
دختر بودن يعني "خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"
دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"
دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "
دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟"
دختر بودن يعني " خيلي خودسر شدي"
دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن
دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت
دختربودن يعني همون باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن
،دختر بودن يعني هندونه اي كه بايد بلد باشي شكل مرغابي قاچ كني
دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي؟ "
دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسه ش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون؟"
دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي
دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن
دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

 ینی الانم کسی این عقاید رو داره؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 10:41  توسط مهسا  | 

بچه ها ترو خدا وقتی نظر می دین خودتونو معرفی کنین خواهش می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 20:12  توسط مهسا  | 

تیری به قلب کودکی خورد که برهنگی پادشاه را به سخره گرفت. مردم ترسیدند و ساقی قطره های خون را در جامهای بلورین شرابی ریخت که به سلامتی  "آزادی خواهی"  خورده می شد. پرندگان مهاجر امتداد خط یک هجرت را با ترس از یک شکار از دست دادند. ستاره ها در معبد وهم به سجده خدایی رفتند که رب النوع تاریکی بود.

و مومنی با جاذبه یک زن پرستش خدایش را در آتش فراموشی سوزاند.

من تمامش را دیدم .............. خدا ........... سهم من از زندگی این بود.سهم من از زندگی بوسه بر لبان طوفانی بود که عشق را در خانه قلبهامان با خود برد.

{تکه تکه های یه متن از مهدیه جون}

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 20:8  توسط مهسا  | 

سلام بچه ها جون

ببخشید که اینقدر دیر مطلب می نویسم

راستش مسافرت بودم تازه برگشتم

تازه گی ها دیگه حوصله ی وبلاگ و ندارم شر منده

اصلا حوصله ی هیچی رو ندارم..................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 19:20  توسط مهسا  | 

 

هنوز حرفای نا گفته دارم گوش کن

تو همین زهر تلخ نفرتو نوش کن

آره تو راست می گی عشق بچه بازی نیست

همون بهتر بری ما رو هم فراموش کن

تو آبروی عاشقی رو پاک بردی

دارم جدی می گم برای من مردی

چقدر ساده بودم که باورت کردم

تو که بریدی و دوختی و بهونه ساختی

اما بدون که تو عاشقی باختی

عشقو چه ارزون و مفت فروختی ,,, باختی باختی

یاد می گیرم از تو اینو که برم به یک بهانه

اسمه این کار رو بزارم راه حل عاشقانه

توی اوج اشک عشقی یاد می گیرم که بخندم

هر کی سوختو باخت مهم نیست مهم اینه من برندم

از تو آینه ساخته بودم به چه سادگی شکستی

توی کارت مونده بودم اما ثابت کردی پستی

من به غصه ها نمی دم به تو هم بها نمی دم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 19:5  توسط مهسا  | 

 
تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

باغ خونه بی تو خشک و بی رنگ میشه

فکر می کردی که بری دلم پر از رنج و غمه

بعد تو رنگ گلها رنگ سیاه ماتمه

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

نمیدونستی دلم به سختی از سنگ میشه

فکر نکردی میتونم تو رو فراموش کنم

مثل بادی بوزم شعلتو خاموش کنم

راه بین منو تو دورترین فاصله شد

برای به هم رسیدن دلا بی حوصله شد

حالا امروز دیگه من اسمتو یادم نمیاد

دیگه حتی دل من خاطره هاتو نمی خواد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 19:4  توسط مهسا  | 

 

منم تنها ترين تنهاي دنيا

تويي زيبا ترين زيباي دنيا

منم مثل اميد يك قناري

قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق

تو بودي مرحم درد شقايق

تويي ساكت تر از پژواك شبنم

به روي برگ گلها خواب نم نم

منم آن لهجه لبريز از درد

نگاه تو نبود هرگزم سرد

تويي لالايي خواب خوش آواز

نگاهم را ببين در شوق پرواز

منم آن دختر لبريز از مهر

كه جادوي نگاهت كرده اش سحر

نگاهت را پرستم اي نگارم

فداي تار مويت هرچه دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 19:0  توسط مهسا  | 

سلام  بچه ها

واقعا شرمنده که تو اين ماه نتونستم جواب نظراتونو   

بدم. اخه موقع امتاحانا بود وقت نميکردم . خلاصه

شرمنده همگی ام  . اميدوارم  بتونم جبران کنم.

قربووووووون همه  توووووووون بای بای .

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 15:57  توسط مهسا  | 

                  رد پای خدا

با کوله باری از غم به لب ساحل رفت تا با خود خلوت کند.

ديگه  واقعا خسته  شده بود . با اشکی که از چشمش  سرازير

می شد خدا را از ته دل فرياد  زد . و در روبروی عظمت دريا

به زانو در آمد و همچنان در سکوت خود  غرقه بود که صدايی

گوش نواز به او گفت : برخيز و  به پشت سر خود  نگاه  کن.

اين جاده زندگی توست  از کودکی تا الان .

    بلند شد وبه پشت سر خود نگاه کرد. دو ردپا را ديد که در

کنارهم حرکت کرده بودند ولی در بعضی از جاها تنها يک رد

پا بود. پرسيد اين رد پای کيست ؟ صدای آسمانی گفت :اين رد

پای خداست که در تمام مراحل زندگی همراه تو بوده است و آن

رد پای تنها  . رد پای خداست  که در مراحل سختی  تو  را در

آغوش خودگرفته است.

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 15:33  توسط مهسا  | 

نی نی کوچولویه خودمه

دیگه از خستگی هام خسته شدم          دیگه از بستگی هام بسته شدم

می زنم تیر به بند بستگی                     مگه ازاد بشم ز بستگی

واسه هر کی دل من تنگ می شه          تا می فهمه دلش از سنگ می شه

دوستی از رو زمین پاک شده                  مردی و مردونگی خاک شده

باید حرف دلمو گوش کنم                       همه دنیا رو فراموش کنم

دستمو بلند کنم به اسمون                   خودمو رها کنم از اینو اون

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 22:20  توسط مهسا  | 

چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن
براي هر لبي شعري سرودن
ولي لبهاي خود همواره بستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
به رسم دوستي دستي فشردن
ولي با هر سخن قلبي شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولي در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولي در دل اميد به خانه بستن
به من هر دم نواي دل زند بانگ
چه خوش باشد از اين غمخانه رستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن
به رسم دوستي دستي فشردن
ولي با هر سخن قلبي شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولي در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولي در دل اميد به خانه بستن
به من هر دم نواي دل زند بانگ
چه خوش باشد از اين غمخانه رستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن

چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 9:54  توسط مهسا  | 

کاش خداوند سه چیز را نمی آفرید.

عشق ، غرور و دروغ را.

تا مجبور نباشیم به خاطر عشق از سر غرور دروغ بگیم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 18:11  توسط مهسا  |